تبلیغات
Create your flash banner online in 5 step هزاران گنج

رفتار شایسته،میانه روی و نیک دیداری

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:یکشنبه 13 دی 1394-01:23 ق.ظ

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکی ست

باران که شدی پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکی ست

باران! تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکی ست

بر درگه او چون که بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکی ست

با سوره ی دل اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکی ست

این بی خردان، خویش خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکی ست

از قدرت حق هرچه گرفتند به کار
در خلقت تو دو بال پروانه یکی ست

گر درک کنی خودت خدا می بینی
درکش نکنی کعبه و بتخانه یکی ست



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مزاح ناصر الدین شاه با شیخ هادی نجم آبادی

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:یکشنبه 19 دی 1395-03:56 ب.ظ

جناب آقای شیخ هادی نجم آبادی از جملە روحانیان محترم تهران بود و به اندازه ای عزت نفس داشت كه بیشتر اوقات علناً در حضور شاگردانش می گفت: «من حتی به سلطان هم اعتنایی ندارم». این سخن كم كم به گوش ناصر الدین شاه رسید. روزی شاه تصمیم گرفت، نزد شیخ برود تا هم به شیخ محبت نماید و هم در این باره شوخی با مزه ای با او كند.

 وقتی سلطان از در وارد شد، شیخ در حال نشسته، سری به علامت احترام پایین آورد، ولی از جایش حركت نكرد. ناصر الدین شاه كه قصد تفریح و نیز طبع شعری داشت، گفت:

ایـها الشیـخ سخندان حكـیـم

گفته بودی من ندارم از تو بیم                    

می توانم گردنـت كردن دو نیم

شیخ دستهایش را به نشانە تسلیم بلند كرد و گفت: «اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم».

شاه از این حاضر جوابی و قافیه «شیطان رجیم» بسیار خندید و به شیخ صلە كافی و وافی داد.

http://baislam.mihanblog.com





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﺷﻌﺮ " ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! "

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:چهارشنبه 1 دی 1395-10:39 ق.ظ



ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟


ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ

ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ

ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ

ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ

ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ...!!!!!)

 
ایرج میرزا

یا

سروده شده در بهمن 1388.فیروز بشیری؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر بی عشق سر مکن مرحوم قیصر امین پور

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:چهارشنبه 21 مهر 1395-10:59 ب.ظ


گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود.

قیصر امین پور



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:چهارشنبه 21 مهر 1395-10:44 ب.ظ



شعر بسیار  زیبایی از قیصر امین پور:
 
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمی


گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود

گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

گاهی تمام آبی این آسمان ما

یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود

از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

قیصر امین پور



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با من برادران زنم خو ب نیستند باید برادران زنم را عوض کنم

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:چهارشنبه 24 شهریور 1395-06:25 ب.ظ

ناصر فیض


باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم

این‌بار شکل در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

باید كه قیچی چمنم را عوض کنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم

گفتی كه جامه ی كهنم را عوض كنم

دستی به جام باده و دستی به زلف یار

 پس من چگونه پیرهنم را عوض كنم

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود

باید تمام آن چه منم را عوض كنم

دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست

وقتی كه شیوه ی سخنم را عوض كنم

مرگا به من كه با پر طاووس عالمی

یك موی گربه ی وطنم را عوض كنم

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته‌اند

باید چراغ مه‌شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت خودرو نشسته‌ام

امروز می‌روم لگنم را عوض کنم

تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد

روزی هزار بار فنم را عوض كنم

با من برادران زنم خو ب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟

یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

 

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم


ناصر فیض




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هدیه سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی به امام خمینی (ره)

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:جمعه 14 خرداد 1395-01:09 ق.ظ

از حضرت آیت‌الله آقا موسی شبیری زنجانی نقل شده است که: در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید درحدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می گوید: من درحال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می آید و می گوید چه کار دارید؟
امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟
حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و درهر جائی به کار نبرید؟
امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی توانم چنین قولی به شما بدهم.
حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد وفرمود: حالا که نمی توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و آن این که:
بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هوالعلی العظیم» می خوانی.
و بعد تسبیحات فاطمه زهرا(س) را می گویی.
وبعد سه بار سوره توحید «قل هوالله احد» را می خوانی.
و بعد سه بار صلوات می گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد
و بعد سه بار آیه مبارکه: وَِِِ مَن یَتَّق ِالله یَجعَل لَه مَخرَجا وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِب وَ مَن یَتَوَکـَّل عَلَی الله فـَهُوَ حَسبُه اِنَّ اللهَ، بالِغَ اَمره قـَد جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیء قـَدراً ؛ (طلاق/2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جائی که گمان ندارد روزی می دهد، و هرکس برخداوند توکل کند کفایت امرش را می کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند، و خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است.) را می خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.
منبع: مجله بشارت، ش 58، صادق زینی لشکاجانی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فاطمه یک واژه بی خاتمه

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:یکشنبه 29 فروردین 1395-06:59 ب.ظ



من خدایم که همه کوی مرا می جویند

همه ذرات فلک حمد مرا می گویند

من خدایم که همه راه مرا می جویند

همه جانها به ید قدرت من می پویند

من خدایم که جهان در کنف تدبیرم

عالم کون ومکان سلسله زنجیرم

من خدایم که جهان

یکسره در قدرت من

همه ذرات پدید آ مد ه از همت من

همه چیز و همه کس در همه جا مال من است

دل هر جامد و جنبنده به دنبال من است

ان زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان

در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

نه شبی بود و نه روزی و نه چرخی نه جهان

نه پری بود و نه جبریل و نه دوزخ نه جنان

در دلم شعله عشق رخ دلداری بود

شوق ایجاد یکی محرم اسراری بود

دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود

اولین واژه که امد به نظر فاطمه بود

من به عشق رخ او ساخته ام طه را

ز طفیل گل او ساخته ام دنیا را

میل او بود که بسازم علی اعلا را

جبرئیل و فلک و آدم پس حوا را

از طفیل گل او عالمی آراسته ام

هر چه خواهد دلم از عشق رخش سا خته ام

عالمی محو جما ل رخ زهرا کردم

قد سیان شیفته آ ن مه حورا کردم

ز ازل تا به ابد هر چه و هر کس هستند

همه مدیون رخ فاطمه من هستند

فا طمه گوهر یکدا نه گنجینه من

فا طمه محرم اسرار من و سینه من

هر که با فا طمه ام دشمنی آ غاز کند

در ی از آتش دوزخ به خودش باز کند

شا فع روز جزا گو شه چشم زهرا ست

شعله آ تش دوزخ همه خشم زهرا ست

از میان همه اثار که از من بر جاست

همه ی دار و ندارم گل روی زهراست

به خداوندی خود فاطمه ام بی همتاست

فاطمه چون من تنها ز دو عالم تنهاست

به خدا وندی خود کوثر بی خا تمه است

همه هستی من فا طمه و فا طمه است

شاعر : حاج میرزا حسن اصفهانی معروف به شیخ صفی علیشاه 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متن آهنگ جدید محسن چاوشی به نام افسار

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:جمعه 27 فروردین 1395-01:11 ب.ظ

 

  گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه
گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه
هـــرچه گویی “دوستت دارم” به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه
تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که باز
با غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه
قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــان
بار دیگـــر می کنــم خواهش ولی اصــــرار ، نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه
آسمان را ابر فراگرفت و دنیا سرد شد
من چگونه زیر خاك و سنگ در درون قبر دلخوش باشم ؟
می روی اما خودت هم خــــوب می دانی عزیـــز
می کنی گاهــی فــــرامـوشم ولی انکـــار ، نه
سخت می گیـری به من با اینهمه از دست تـو
می شوم دلگیـــر شایــد نازنیــن ، بیــــزار ، نه
داد و بیداد ، من تك و تنها ماندم
مگر قیامت فرا رسد تا بارِ دیگر كنار یكدیگر بنشینیم

پریناز جهانگیرعصر


برگرفته ازآدرس 

 http://www.shereno.com/39976/35138/339289.html









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زود رفتی به حاشیه ، ای متن، زود حرف اضافه ات کردند

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-06:34 ب.ظ

خواب دیدی شبی که جلادان،فرش دارالخلافه ات کردند

گردنت را زدند با ساطور،به شهیدان اضافه ات کردند

می خروشیدی اینکه می بینید، شیمیائی است، مومیائی نیست

نه ابوالهول ها نفهمیدند،متهم به خرافه ات کردنت

چارده سال می شود ، یانه ، چارده قرن سخت می گذرد

بی قراری مکن خبر دارم ، سرفه ها هم کلافه ات کردند

زخم ها، ماسک های اکسیژن ، چه می آید به صورتت،مؤمن

تو بدانی اگر که تاول ها چقدر خوش قیافه ات کردند

شهر ها برج مست می سازند، برج ها بت پرست می سازند

شرق ما حیف غرب وحشی شد، محو در دود کافه ات کردند

فکر بال تو را نمی کردند، روح ترخیص می شد از بدنت

وتو بالای تخت می دیدی، کفنت را ملافه ات کردند

جا ندارند در هبوط خزه،سروها- جمله های معترضه-

زود رفتی به حاشیه ، ای متن، زود حرف اضافه ات کردند

" عباس احمدی "

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خـــانه بـــه دوش فنـــا در شـــب طـوفانیم

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:چهارشنبه 29 مهر 1394-12:07 ق.ظ


خـــانه بـــه دوش فنـــا در شـــب طـوفانیم
داغ کـــدامیـــن خـــطا خــورده به پیشانیم

همســفـــر بـــاد هـــا رفتـــه ام از یـــاد ها
فاصلـــه ای نیــست تا لـــحظه ی ویــرانیم

خوب نــه آن گـونه خوب تا به بهشتم بری
زشــت نــه آن گونه زشت تا که بسوزانیم

کولی زلفت شبی خیمه در این دشت زد
آه کـــه تعبیــــر شـــد خـــواب پــــریشانیم

در شـــب فـــرقت مپـــرس حـال خراب مرا
یکســـره طـــوفـــانیـــم یـــکســـره بارانیم

شاعر معاصر "محمد رضا ترکی"







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رایج ترین عوامل بروز اختلاف با خانواده همسر

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:سه شنبه 7 مهر 1394-05:28 ب.ظ


به گزارش قدس آنلاین به نقل از سلامت نیوز،در ادامه به رایج ترین عواملی که باعث اختلاف با خانواده همسر می شود، اشاره می کنیم. امیدواریم با آگاهی از آن ها از رابطه دلنشینی با خانواده همسرتان برخوردار شوید.

برداشت های اشتباه به دلیل باورهای غیرمنطقی

رابطه نه چندان شیرین مادرشوهر و عروس ، داماد و پدرزن یا باجناق ها و جاری ها داستانی قدیمی است که موجب حساسیت برخی افراد شده و موجب تیرگی روابط آنان می شود. این ذهنیت های از پیش تعیین شده را از بین ببرید و افراد را براساس شخصیت و عملکردشان قضاوت کنید.

مدیریت نادرست در معرفی خانواده به همسر

سامان دادن رابطه های 2 خانواده با عضوهای جدید که همان عروس و داماد هستند، بی هیچ تردیدی به عهده پسر و دختر جوان خانواده هاست، اما گاهی پسران و دختران از سر ناآگاهی و بی تجربگی و گاه به تقلید از سبک زندگی دیگران یا تحت تاثیر گفته ها و شنیده هایشان، سعی می کنند از همان روز اول گربه را دم حجله بکشند تنها با این گمان اشتباه که شاید امنیت زندگی مشترکشان را تضمین کنند. به همین دلیل با همسرشان بحث می کنند و برای تکمیل شناخت وی از اعضای خانواده شان شروع به ذکر وقایع و حقایقی می کنند که شاید بیان آن ها و دانستن آن ها چندان لازم و ضروری نیست و به این ترتیب با ذهنیتی از پیش تعیین شده فرد جدید را با خانواده شان آشنا می کنند. همچنین ممکن است، عضو جدید به گونه ای به خانواده معرفی شود که چندان مناسب و مساعد نیست.


وابستگی های شدید به خانواده

وابستگی های افراطی فکری، عاطفی و مالی به خانواده، معمولا مشکلات عجیب و غریبی را در برخورد با خانواده همسر به وجود می آورد. وابستگی یک یا هر 2 طرف به خانواده هایشان مشکل ساز است و باعث می شود 2 طرف به بیراه بروند و به جای سر و سامان دادن به خانواده خود، برای برقراری رابطه با خانواده هایشان با یکدیگر رقابت کنند.


نپذیرفتن فرهنگ متفاوت همسر

هر خانواده ای با روش خاص خود، قوانین منحصر به فرد، شیوه های تربیتی و شیوه های مقابله ای ویژه در برخورد با مشکلات عمل می کند. طبیعی است وقتی اعضای 2 خانواده ای که قوانین شان با هم متفاوت است، بخواهند با هم وصلت کنند مشکلاتی ایجاد شود؛ برای مثال بی تردید تلاقی خانواده ای که در آن حمایت و پشتیبانی در نهایت است و خانواده ای دیگر که استقلال و فردگرایی در آن بسیار مورد تاکید است، باعث مشکلاتی می شود که دامن هر 3 خانواده را می گیرد. در قدم اول برای جلوگیری از ایجاد اختلاف با خانواده همسر، زوج های جوان باید این تفاوت فرهنگ ها را بپذیرند.


پرتوقعی از خانواده همسر

اگر توقع دارید مادر همسرتان به هنگام رفتن شما به محل کار از فرزندانتان نگهداری کند، اگر توقع دارید پدر همسرتان همیشه به فکر وضعیت مالی زندگی شما باشد یا اگر خواهان آن هستید که خانواده همسرتان همیشه مطیع و فرمان بر خواسته های شما باشند و... باید بگوییم این راه که می روید به ترکستان است! پرتوقعی و انتظارات رنگارنگ بی پایان عروس و داماد از خانواده های همسر یا خانواده ها از عروس و داماد، مانعی بزرگ بر سر راه روابط سالم و مثبت است. پرتوقعی چیزی نیست جز سوءاستفاده از محبت و لطف دیگران. با توقعات نابجا، دیگران را مجبور می کنیم یا به توقعات نابجای، ما پاسخ دهند یا قطع رابطه و محبت و صمیمیت کنند، در این صورت، هیچ گاه حالت سومی را برای خود و دیگران باقی نمی گذاریم.


انتقادهای پی در پی و بی موقع

انتقادهای نابجا و نابخردانه یا بدکلامی از جمله رفتارهای نامطلوبی است که مانند سم مهلکی عمل می کند و باعث کدورت، ناراحتی و دل چرکینی می شود. انتقادی که امیدی به پذیرش و برخورد مناسب و درست با آن نیست مطرح شدنش چه سودی دارد؟! حرف های خیرخواهانه بی موقع یا از سر دلخوری و کینه همیشه آسیب زاست مگر آن که به قصد تلنگر زدن به دیگری استفاده شود که آن هم زمان و مکان خاصی برای بیان دارد.


توهین به خانواده همسر

معمولا هر فردی همسرش را فردی مستقل از خانواده اش می بیند، اما این در حالی است که او به دلیل سال ها زندگی با خانواده اش نمی تواند منکر رابطه عمیق عاطفی و حساسیت خود نسبت به آن ها شود به همین دلیل با مشاهده کوچک ترین انتقادی راجع به خانواده اش برافروخته می شود و واکنش نشان می دهد چراکه اعتراض همسر، گله و شکایت و انتقاد از عامل شکل گیری شخصیت فرد معنا می شود که تحمل این واقعیت را برای او سخت و دشوار می کند.


تحمل کردن کینه های پنهان

کینه های پنهان یکی از مهم ترین عوامل در تیرگی روابط است. اگر کینه ها را ریشه یابی کنیم قطعا متوجه عقده ها، حسادت ها و حقارت هایی از درونمان می شویم که به گونه ای کاملا ناهوشیار، رفتار و کلاممان را هدایت می کنند. اگر ما از درون از چیزی رنج نبریم یا آن که از کودکی احساسات یا ادراکات منفی و دردناکی نسبت به خود نداشته باشیم، هرگز از حرف و عمل دیگران هر چند تحقیرآمیز و ناراحت کننده، آنقدر رنجیده خاطر نمی شویم که دچار کینه توزی شویم. اعتماد به نفس پایین و خودپنداره منفی عامل اصلی کینه ورزی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر چه تبر زدی به من..زخم نشد ترانه شد

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:پنجشنبه 12 شهریور 1394-10:42 ق.ظ


شعر من از عذاب تو گزند تازیانه شد
ضجه مغرور تنم ترنم ترانه شد

حماسه زوال من در شب تلخ گم شدن
ضیافت خواب تو را قصه عاشقانه شد

برای رند در به در این من عاشق سفر
وای كه بی كرانه حصار تو كرانه شد

وای كه در عزای عشق کشته شد آشنای عشق
وای كه نعره های عشق زمزمه شبانه شد

ای تكیه گاه تو تنم سنگر قلب تو منم
وای كه نیزه تو را سینه من نشانه شد

درخت پیر تن من دوباره سبز می شود
كه زخم هر شكست من حضور یک جوانه شد

وای كه در حضور شب در بزم سوت و كور شب
شب كور وحشت تو را قلب من آشیانه شد

وای كه آبروی تو مرد اناالحق گوی تو
بر آستان كوی تو جان داد و جاودانه شد

من همه زاری منم زخمی زخمه تنم
برای های های من زخمه تو بهانه شد

درخت پیر تن من دوباره سبز می شود
هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد

ایرج جنتی عطایی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من‌که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:پنجشنبه 12 شهریور 1394-09:54 ق.ظ

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
من‌که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم‌ها اگر می‌یافتم
آه من در سینه‌ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

خار چشم این و آن گردیدن از گردن‌کشی‌ست
دسترنج کاج‌ها غیر از پشیمانی نبود

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار ؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

من‌که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟
کاش راه خانه‌ات این‌قدر طولانی نبود

شاعر : علیرضا بدیع





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عوامل مؤثر در طول عمر و كوتاهى آن چیست؟

نویسنده :حسین رحمتی
تاریخ:شنبه 17 مرداد 1394-08:40 ق.ظ


عوامل طبیعى:

برخى از عوامل طبیعى در افزایش عمر كه براى بشر تاكنون شناخته شده است عبارتند از: 1. تغذیه صحیح دور از افراط و تفریط; 2. كار و حركت مداوم; 3. پرهیز از هر گونه مواد مخدر و اعتیادهاى خطرناك; 4. دور بودن از هواى آلوده; 5. مصرف نكردن مشروبات الكلى; 6. دورى از هیجان هاى مداوم.

عوامل معنوى:

ارتباط ظاهرى عوامل معنوى مؤثر با مسئله طول عمر بر ما چندان روشن نیست، اما در روایات اسلامى روى آن تاكید شده است كه به چند نمونه آن اشاره مى كنیم:
1. ایمان قوى و توكل بر خدا كه بتواند انسان را در ناملایمات زندگى آرامش و قدرت بخشد;
2. صدقه;
3. صله رحم; پیامبر گرامى اسلام(ص) مى فرماید: اِنَّ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ تَعْمُرانِ الدِّیارَ، وَ تَزیدانِ فِى الاَْعْمارِ[1]; انفاق در راه خدا و صله رحم خانه ها را آباد و عمرها را طولانى مى كند.
4. احسان; امام باقر(ع) مى فرماید: اَلْبِرُّ وَ صَدَقَةُ السِّرِ یَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یَزیدانِ فِى الْعُمْرِ وَ یَدْفَعانِ عَنْ سَبعینَ مَیْتَةَ سُوء[2]; نیكوكارى و انفاق پنهانى فقر را برطرف ساخته، عمر را افزایش مى دهد و از هفتاد گونه مرگ و میر بد جلوگیرى مى كند.»
5. گناه نكردن; خداوند متعال، مى فرماید: (أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُون * یَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَ یُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَل مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَآءَ لاَ یُؤَخَّرُ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ)[3]; [اى قوم] خدا را پرستش كنید و از مخالفت او بپرهیزید، و مرا اطاعت نمایید. اگر چنین كنید خدا گناهانتان را مى آمرزد و تا زمان معینى شما را عمر مى دهد، اما هنگامى كه اجل الهى فرا رسد تأخیرى نخواهد داشت اگر مى دانستید.[4] و در جاى دیگر مى فرماید: (فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِم)[5]; و خداوند آنها را به (كیفر) گناهانشان گرفت.
امام صادق(ع) مى فرماید: مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَكْثَرُ مَِّنْ یَمُوتُ بِالاْجالِ وَ مَنْ یَعیشُ بِالاِْحسانِ اَكْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالاَْعْمار[6]; آنها كه بر اثر گناهان مى میرند بیش از آنهایند كه به مرگ الهى از دنیا مى روند و كسانى كه بر اثر نیكوكارى عمر طولانى پیدا مى كنند، بیش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مى شود!
در بعضى روایات به برخى گناهان مانند ظلم و زنا كه در كاهش عمر دخالت دارد، اشاره شده است.[7]
چرا مردن براى انسان ها ناپسند است؟
هر یك از عوامل ذیل مى تواند علت ناپسندى مرگ براى انسان ها باشد:
1. ناآگاهى به حقیقت مرگ; كسانى كه مرگ را با نیستى، مساوى مى دانند از مرگ مى ترسند. نیستى، وحشتناك است; چنان كه فقر و بیمارى و ضعف و ناتوانى مایه وحشت است، چون به معناى نیستىِ ثروت، سلامت و توان و قدرت است. انسان هستى دارد و با آن آشناست، اما با نیستى هیچ گونه تناسب و سنخیت ندارد و باید از آن بگریزد. اما كسانى كه مرگ را آخرین مرحله زندگى پست و سخت دنیوى و سرآغاز زندگى جدید انسان و نردبانى براى صعود به هستى برتر و جاودانه مى دانند و جهان پس از مرگ را از نظر وسعت و نعمت، قابل مقایسه با این جهان نمى دانند، دنیا را زندان و مرگ را آزادى از این زندان و به پرواز درآمدن روح مى دانند. امام هادى(ع) به مریضى كه از مرگ مى ترسید و گریه مى كرد مى فرماید: تَخافُ مِنَ الْمَوْتِ لاَِنَّكَ لا تَعْرِفُه[8]; تو از مرگ مى ترسى چون از آن شناخت ندارى.
2. تبه كارى; عده اى دیگر، مرگ را پایان زندگى و فنا و نابودى نمى دانند، بلكه مقدمه اى براى زندگى در سرایى وسیع تر و عالى تر مى بینند، ولى به خاطر زیادى اعمال بد و كم بودن اعمال نیك خود، از مرگ وحشت دارند، زیرا مرگ را آغاز رسیدن به نتایج شوم اعمال خود مى بینند. قرآن كریم در آیه 94 سوره بقره، خطاب به بنى اسرائیل مى فرماید: ... اگر [آن گونه كه ادعا مى كنید]سراى آخرت در نزد خدا تنها براى شما مهیا شده است نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ كنید اگر راست مى گویید. و در آیه بعد مى فرماید: ولى آنها، به خاطر اعمال بدى كه پیش فرستاده اند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند كرد و خداوند از حال ستمگران آگاه است.
هم چنان كه امام حسن(ع) در جواب این سؤال كه: چرا از مرگ مى ترسیم؟; فرمود: شما تمام كوشش خودتان را صرف آبادى دنیا كرده اید و براى آخرت كار نیكى ندارید; به همین جهت از مرگ مى ترسید كه از جاى آباد به جاى خراب منتقل مى شوید.[9]
3. دل بستگى به دنیا; گروهى دیگر به خاطر دل بستگى بیش از حد به دنیا، از مرگ گریزانند، چرا كه مرگ میان آنان و محبوبشان جدایى مى افكند و دل كندن از آن همه امكاناتى كه براى زندگى مرفه و پر عیش و نوش فراهم ساخته اند برایشان طاقت فرساست.[10]
4. بى ایمانى; در آیه 19 سوره احزاب علت ترس از مرگ عدم ایمان بیان شده است: ... چون خطر فرا رسد، آنان را مى بینى كه مانند كسانى كه مرگ او را فرا گرفته، چشمانشان در حدقه مى چرخد [و] به سوى تو مى نگرند و چون ترس برطرف شود، شما را با زبان هایى تند نیش مى زنند. بر مال حریصند. آنان ایمان نیاورده اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده و این[ كار] همواره بر خدا آسان است. در آیه دیگرى مى فرماید: یا چون [كسانى كه در معرض] رگبارى از آسمان ـ كه در آن تاریكى ها و رعد و برقى است ـ [قرار گرفته اند]; از [نهیب] آذرخش [و] بیم مرگ، سرانگشتان خود را در گوشهایشان نهند، ولى خدا بر كافران احاطه دارد.[11] در این آیه شریف نیز عدم ایمان به خدا و كفر و طغیان در برابر خداوند متعال، علت ترس از مرگ معرفى شده است.[12]
آیاتى درباره امیدوار بودن به زندگى بگویید; زیرا ما همیشه به فكر مرگ هستیم و امیدى به آینده نداریم.
از آیات قرآن كریم استفاده مى شود كه اولا: امیدوارى و آرامشِ روح در سایه ایمان و تقوا حاصل مى شود; بنابراین براى امیدوار شدن به زندگى باید بكوشیم تا ایمان و پرهیزكارى خود را افزایش دهیم و خود را به درجه اولیاى الهى (دوستان خدا) برسانیم كه قرآن شریف مى فرماید: آگاه باشید! [دوستان و] اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند! همان ها كه ایمان آوردند و [از مخالفت فرمان خدا] پرهیز مى كردند. در زندگى دنیا و در آخرت، شاد [و مسرور[ند; وعده هاى الهى تخلف ناپذیر است; این است آن رستگارى بزرگ![13]
ثانیاً: حیات و زندگى انسان دو مرحله دارد:
1. مرحله كشت و عمل كه همان زندگى موقت دنیاست;
2. مرحله جزا و ثواب كه همان زندگى حقیقى و دایمى آخرت است.
بنابراین، به نظر مى رسد امیدوار كننده ترین آیات در مورد زندگى، همان آیاتى است كه در مورد حقیقت مرگ نازل شده كه در برخى از آنها از مرگ به «لقاءالله» (عنكبوت، 5 و كهف، 110) تعبیر شده و زندگى پس از مرگ را بهترین و كامیاب ترین زندگى شمرده است. (آل عمران، 15; توبه، 72) زیرا اگر مرگ به معناى انتقال از زندگى دنیا به زندگى جدید و بهتر نباشد، بلكه به معناى فنا و نیستى باشد، در این صورت، زندگى پوچ و بیهوده خواهد بود و انسان امیدى به زندگى نخواهد داشت; به همین جهت، انسان باید بكوشد تا اعتقاد و باور خود نسبت به قیامت و زندگى پس از مرگ را تقویت كند، تا به زندگى امیدوارتر شود و با بهترین امید به آینده سعى كند تا در دنیا خدا را اطاعت كند و به دستورهاى پروردگارش كه موجب خوشبختى و سعادت اوست، گردن نهد و نافرمانى نكند; در این صورت است كه برایش مهم نیست كه در دنیا چه قدر زندگى كند و چه موقع مرگ به سراغش آید; آن چه برایش مهم است، این است كه از لحظه لحظه عمر خویش در راه اطاعت خدا بهترین استفاده را بكند تا در آینده سعادتمند و رستگار شود و در نزد پروردگارش بهترین زندگى را داشته باشد.
امّا ممكن است برخى انسان ها بر اثر عواملى هم چون غفلت، دوستان ناباب، خودخواهى و اطاعت از هواى نفسانى و ... در طول زندگى دچار خطا، انحراف و گناه شوند و این موجب شود تا نسبت به آینده و آخرت خود نگران باشند، ولى از آن جا كه خداوند «اَرْحَمُ الرّحمِینَ; بخشنده ترین بخشندگان» است و رحمتش بر غضبش سبقت دارد; «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه» و رحمتش همه چیز را در برگرفته است; (وَ رَحْمَتى وَسَعَتْ كُلَّ شَىء)[14] به این افراد نیز فرموده اگر به خود آمدید و متوجه گناه و غفلت و اشتباه خود شدید، ناامید نباشید، بلكه توبه كنید و به این وسیله دل خود را از زنگار گناه شست و شو داده، با انجام دادن اعمال صالح، گذشته خود را جبران نمایید تا گرفتار غضب و عذاب الهى نشوید.
قرآن كریم مى فرماید: بگو: اى بندگان من كه برخود اسراف و ستم كرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آن كه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوى هیچ كس یارى نشوید.[15]
ثالثاً: از آیات قرآن مجید استفاده مى شود كه مرگ به دست خدا و فرمان اوست و براى هر كس سرنوشت و اجل معینى قرار داده است; چنان كه مى فرماید: (وَمَا كَانَ لِنَفْس أَن تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَـبًا مُّؤَجَّلاً)[16]; هیچ كس، جز به فرمان خدا، نمى میرد، سرنوشتى است تعیین شده. بنابراین، انسان باید به زندگى امیدوار باشد و بداند تا خداوند اجازه قبض روح او را ندهد نخواهد مرد و در زندگى توكلش به خدا باشد: (وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)[17]; و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند، (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ)[18]; خداوند متوكلان را دوست دارد.[19]
نتیجه آن كه: از دیدگاه انسان موحد، زندگى و مرگ هر دو زیباست. زندگى زیباست زیرا خداوند همه چیز را براى انسان آفریده است: (خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِیعًا)[20]; [خداوند] آن چه در زمین است براى شما خلق كرده است. تا بستر شكوفایى خلافت الهى انسان فراهم شود و زمینه كشت زار آخرت و تجارت خانه مردان خدا مهیّا شود.
مرگ هم زیباست چون مرگ بازگشت به خداست.
در پایان به روایتى از امام حسن مجتبى(ع) اشاره مى شود كه مى فرماید: براى دنیایت آن گونه كار كن كه گویا براى همیشه مى خواهى در دنیا زندگى كنى و براى آخرت آن گونه كار كن كه گویا فردا خواهى مرد.[21]
منظور از مرگ نخستین در آیه 56 دخان چیست؟
خداوند متعال، در آیه مزبور مى فرماید: (لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الاُْولَى وَوَقَـهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ); هرگز مرگى جز همان مرگ اوّل[ كه در دنیا چشیده اند]نخواهند چشید و خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ مى كند.
این آیه شریف درباره بهشتیان است كه مى فرماید: هیچ مرگى جز مرگ نخستین را نمى چشند. روشن است كه مراد از مرگ نخستین (قیامت صغرى) همان پایان زندگى دنیا و آغاز زندگى برزخى است.
بنابراین معناى آیه چنین است:[ بهشتیان] بعد از مرگ نخستین مرگ دیگرى را نخواهند چشید.[22]
آیا بعد از مرگ امكان بازگشت به دنیا هست؟
آن چه از آیات و روایات استفاده مى شود تقاضاى بازگشت افراد به دنیا در آستانه مرگ پذیرفته شدنى نیست. قرآن مجید در این باره مى فرماید: (حَتَّى إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُون * لَعَلِّى أَعْمَلُ صَــلِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَ مِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ)[23]; [آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى دهند] تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرا رسد مى گوید: پروردگارا! مرا بازگردانید!; شاید در آن چه ترك كردم[ و كوتاهى نمودم] عمل صالحى انجام دهم[ به او مى گویند] چنین نیست، این سخنى است كه او به زبان مى گوید [و اگر بازگردد برنامه اش هم چون سابق است] و پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگیخته مى شوند.[24]
این آیه شریف با مسئله رجعت تنافى ندارد، زیرا رجعت در زمان حكومت امام زمان(عج) بعد از اجراى قانون حتمى مرگ است و ویژه افراد خاص و بر اساس مصالحى محقق مى شود.[25] و نیز با زنده شدن بعضى افراد مانند مقتول بنى اسرائیل[ كه داستانش در سوره بقره آیه 73 آمده است] منافات ندارد، چون بنابر دلایلى كه اهمیت خاصى دارد خداوند متعال، این افراد را استثناءً زنده مى كند تا آن امر مهم، تحقق یابد.
بدكاران و ستمگران در موارد گوناگون تقاضاى بازگشت به زندگى براى جبران گذشته خویش مى كنند; بعضى از این آیات مربوط به روز قیامت و رستاخیز است: مانند آیه 28 سوره انعام، بعضى دیگر مربوط به بعد از مرگ است; مانند آیه 99 مؤمنون و گاهى در مورد نزول عذاب هاى نابود كننده وارد شده است; مانند آیه 44 سوره ابراهیم. جالب این است كه در تمام این موارد پاسخ منفى به آنها داده شده است. دلیل آن هم معلوم است، زیرا هیچ یك از این تقاضاها جنبه واقعى و جدى ندارد، اینها عكس العمل آن حالت اضطرار و پریشانى فوق العاده است كه در بدترین اشخاص نیز پیدا مى شود و هرگز دلیل بر دگرگونى و انقلاب درونى و تصمیم واقعى بر تغییر مسیر زندگى نیست.
لذا قرآن مى فرماید: (وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْه)[26]; اگر اینها بار دیگر به زندگى عادى برگردند باز به همان اعمالى كه از آنها نهى شده بودند، مشغول مى شوند[ آنها دروغ مى گویند].

تناسخ

آیا روح انسان ها بعد از مرگ وارد بدن فرد دیگرى مى شود؟
پیوستن روح، پس از مرگ، به بدن فردى دیگر، عقیده مردودى است كه بین دانشمندان با نام «تناسخ» شناخته شده است.
دانشمندان و فیلسوفان مسلمان در بحث هاى مربوط به نفس، درباره بطلان اندیشه تناسخ بحث هاى گسترده اى دارند كه نقل آنها در این مجال اندك نه ضرورت دارد و نه سازگار است; لذا تنها به بررسى بطلان این نظریه از دیدگاه قرآن و روایات، بسنده مى كنیم.
خداى متعال در آیات 99 و 100 سوره مؤمنون مى فرماید: (حَتَّى إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّى أَعْمَلُ صَــلِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَ مِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ);[ آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى دهند] تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرا رسد، مى گوید: پروردگارا! مرا بازگردانید! شاید در آن چه ترك كردم [و كوتاهى نمودم]عمل صالحى انجام دهم! [ولى به او مى گویند:] چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى گوید [و اگر باز گردد، كارش هم چون گذشته است]! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند.
این آیه دلیل روشنى بر بطلان عقیده تناسخ است. آیه به صراحت از عالمى غیر از دنیا كه روح، پس از مرگ و جدا شدن از بدن بدان جا خواهد رفت، یاد مى كند.
در این آیه به بدكارانى كه درخواست مهلتى دیگر مى كنند، جواب رد داده، آنان را از فرصتى دیگر و زندگى مجدد در دنیا ناامید مى سازد.
خداى متعال در آیه اى دیگر، گفتار گناه كاران را چنین نقل مى كند: (قَالُوا رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوج مِّن سَبِیل)[27]; مجرمان با مشاهده اوضاع و احوال قیامت و آگاهى بر خشم خداوند درباره آنها، از خواب غفلت طولانى خویش بیدار مى شوند و در فكر چاره افتاده، مى گویند: پروردگارا! ما را دوبار میراندى و دو بار زنده كردى و ما در این مرگ ها  و حیات ها همه چیز را فهمیدیم، اكنون به گناهان خود اعتراف مى كنیم، آیا راهى براى خارج شدن از دوزخ [و بازگشت به دنیا و جبران مافات]وجود دارد؟!
چنان كه دیده مى شود، سخن از دو مرگ و دو زندگى و حیات است (مراد از دو مرگ و دو زنده شدن مى تواند مرگ در پایان عمر و مرگ در پایان برزخ و زنده شدن در برزخ و زنده شدن در قیامت باشد).[28] این در حالى است كه بر اساس نظریه تناسخ، ارواح انسان ها ده ها و صدها بار، بلكه بیشتر از آن، به زندگى دنیوى باز مى گردند.
در روایات اهل بیت(ع) نیز از تناسخ سخن به میان آمده است. امام رضا(ع) در پاسخ كسى كه از «تناسخ» پرسیده بود، فرمود: مَنْ قالَ بِالتَناسُخِ فَهُوَ كافِرٌ بِاللّهِ الْعَظیمِ، مُكَذِّبٌ بِالْجَنَّةِ وَ النّارِ[29]; هر كس به تناسخ معتقد باشد، به خداوند بزرگ كافر است و بهشت و جهنم را انكار مى كند.
در سوره آل عمران، آیه 145، آمده كه زمان مرگ هر كسى در لوح قضاى الهى به وقت معین ثبت شده است، آیا كسانى كه خودكشى مى كنند، مرگ خود را جلو مى اندازند یا آن كه در لوح الهى مرگ آنها همین زمان است؟
همان گونه در پاسخ هاى پیشین گفته شد، اجل (مرگ) دو نوع است: اجل مسمّى و اجل غیرمسمّى (اجل معلق) اجل كسانى كه خودكشى كنند، اجل غیرمسمّى است; یعنى اگر خودكشى نمى كرد، مى توانست بیشتر زنده بماند.
آن چه در سوره آل عمران، آیه 145 آمده چنین است: (وما كانَ لِنَفس اَن تَموتَ اِلاّ بِاِذنِ اللّهِ كِتـبـًا مُؤَجَّلاً ...); هیچ كس، جز به فرمان خدا، نمى میرد، سرنوشتى تعیین شده است ... ، اشاره به اجل مسمى دارد.
بر پایه این آیه شریف، مرگ هر شخصى به اذن و فرمان خدا است و سرنوشت هر انسانى را خدا مى داند. خداوند مى داند كه هر كسى در چه زمانى، در چه مكانى و چگونه خواهد مرد. پس كسانى هم كه خودكشى مى كنند، به اذن الهى مرده اند و خداوند به چگونگى مرگشان علم داشته، ولى مرگشان به اجل غیرمسمّى است.
كسانى كه خودكشى مى كنند آیا مأمور خداوند جان آنان را مى گیرد یا مرگشان به دست خودشان است؟
(قُلْ یَتَوَفَّـكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ)[30]; بگو، فرشته مرگ كه بر شما مأمور شده، قبض روح شما مى كند، سپس به سوى پروردگارتان بازمى گردید.
از این آیه و آیات دیگر و روایات فهمیده مى شود كه ستاندن روح انسان ها به دست ملائكه است، حال این ستاندن در هر كسى در یك حالتى است; برخى در حال تصادف، برخى سكته و برخى در حالت خودكشى و ... . در این حالات جسم مادى از كار مى افتد، ولى روح از بین نمى رود، بلكه آن را ملائكه در همین هنگام از بدن جدا مى نمایند و باقى خواهد ماند.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :117
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...